اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و پنجم :
و بعد هم به دنبال شیرآب می گردد تا دهانش را آب بکشد.
من که یک لنگ در هوا ایستاده ام و می خواهم لی لی کنان به سمت لنگه کفش پرتاب شده ام بروم که پایم درد می گیرد.
صورتم که درهم می رود عطا متوجه می شود.
-صبر کن من میارم کفشتو.
خم می شود و کفشم را جلوی پایم می گذارد.
-ممنون، بعضی وقت ها یادم میره دیگه بیست سالم نیست.
عطا حرفی نمی زند و از آن جایی که اعلا دیگر در محوطه ی حیاط بیمار
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
ریحانه قشنگم😍
۲ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ریحانه قشنگم😍
۲ ماه پیشآرزو
0ای کاش یه کم لحظات عاشقانه هم داشته باشه پارت هاعزیزم. اصلا انگار نه انگار که صنم عطا رو دوست داشته !
۲ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
۱۰سال دوست داشتنشو بانفرت جایگزین کرده از برادرشوخانوادش عذتب کشیده نمیشه یک شبه شروع به دوست داشتن دوباره ی عطا کنه
۲ ماه پیشمریم
0عطا زیادی خوبه🌹زودتر تکلیفش مشخص بشه برن با عطا زندگیشو شروع کنه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️